تبليغاتX
سکوت باران

سکوت باران
بلند بخوان مرا،...نترس از اینکه غلط بخوانی 
آره همونطوری که گفته بودم اومدم واسه خداحافظی...

دلایلش زیاده که چرا دارم میرم ولی فعلا جاش نیست که بگم....

نمیدونم کی میام دوباره..... هنوز تکلیفم مشخص نیست.....

خیلی ناراحتم که میخوام برم و نمیدونم چند وقت ازتون خبر ندارم....

خیلی دلم واستون تنگ میشه.....

ولی یه جورایی مجبورم ... تازه این غیبت صغری است

حالا کبری ش واسه بعده اگه عملیش کنم....

امیدوارم اراده شو داشته باشیم فعلا همینو عملی کنم....

برای همتون آرزوی موفقیت دارم امیدوارم مثل همیشه شاد باشین....

تا سلامی دگر......

 

پ.ن.: نمیدونم چرا واسه ستاره جون (نفس باران) روزش نمیاد وثبت نمیشه...

خیلی وقته میام وبلاگت اما نمیتونم کامنت بذارم.....(اینم از بلاگفا)

[ 91/01/28 ] [ 23:43 ] [ سوده ] [ ]
سلام به همه .....عیدتون بازم مبارک...

شرمنده که تو این مدت نتونستم بهتون سر بزنم.....

امیدوارم که سال خوب و خوشی داشته باشین و اون چیزی که

بهترینه رو خدا بهتون بده.....

دلم واسه روز طبیعت میسوزه..... آخه تو روزی که یه جورایی میشه گفت

تولدشه همه کثیفش میکنن آتیشش میزنن و......

بگذریم.... گفتم یه کمم از زبون اون بنده خداها حرف بزنم.....

 

داشتم یه کتاب شعری رو واسه ثنا میخوندم... توش نوشته بود که

من سگم و چشام سیاهه ...یه همچین چیزایی ....

بعد شکل داخل کتاب سگه رنگ چشاش سبز بود....

کلی ثنا گیر داد که چرا این چشاش سیاه نیست؟؟؟؟؟

(خب راست میگه بچه دیگه....خودتون میگین خودتنونم نقضش میکنین؟؟؟؟؟؟

خطاب به طراحان کتاب داستان....)

عیدم خوب بود تقریبا هر کدوم از فامیلا رو به طور متوسط ۳ یا ۴ بار دیدم.....

در کل خوب بود.....

منم دیگه تا چند وقت دیگه میام و خداحافظی میکنم رسما تا کی رو نمیدونم....

به دلیل بسیاری از مشکلات یه جورایی مجبورم دیگه....

امیدوارم بر من ببخشایید....

با احتمال زیاد تا چند روز دیگه هستم بعد میرم تا چند ماه دیگه.....

شاد باشین ....

 

[ 91/01/19 ] [ 0:0 ] [ سوده ] [ ]
چشم به هم زدیم امسالم گذشت.....

واسه ی من سال پر از نشیب و فراز بود...!!!!!!

اتفاقات خوب و بد زیادی افتاد تو این سال....

برای همه تون دعا میکنم و آرزوی موفقیت دارم واستون....

شمام منو از دعای خیرتون محروم نکنین....

اینجا که ما باید کریسمس بگیریم چون دم عیدی اینجا برف میباره .....

ما که بدون برف و بارون دووم نمیاریم....از خدامونه....

اصلا اینجا برف نیاد کجا بیاد آخه؟؟؟؟

ایشاا.. که سال جدید واسه ی همتون سال خوبی باشه و به اون چیزی که

بهترینه برسین.....

سال نو پیشاپیش مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....

 

[ 90/12/27 ] [ 23:11 ] [ سوده ] [ ]
این سوال واسه خودم پیش اومده یعنی فکر میکنم یا نسل‌‌ٍ قدیمم یا نسلی که هنوز نیومده!!!!

آخه خیلی با دوستام و هم سن و سالام فرق میکنم...

مثلا بین هم سنام حتی یه نفرمنمیشناسم که حدأقل  چند تا آهنگ رپ و دوست نداشته باشه...

ولی من اگه بگم متنفرم خیلی هم دروغ نگفتم....

یعنی من عاشق آهنگای سنتی ام.....

آدم باید آهنگی گوش بده که هم موسیقیش خوب باشه هم مفهومش مگه نه؟؟؟

خب اون آهنگا که نه موسیقی دارن نه مفهوم!!!!!!! (البته به نظر من)

یهمدل تند صحبت کردنه به این که نمیشه گفت آهنگ....

مثلا من آهنگ محسن نامجو رو ول کنم برم اینا رو گوش بدم؟؟؟؟

یه چیز سلیقه اییه اما اگه دقت کنین تو همسن و سالای من تقریبا همه

یه جورایی بهش علاقه دارن.... دلیلشم نمیدونم ...

اگه کسی میدونه بهم بگه خوشحال میشم....

به خاطر همینه که گفتم یا خیلی قدیمیم ... یا هنوز متولد نشدم....

 

[ 90/12/19 ] [ 1:9 ] [ سوده ] [ ]
دوران مدرسه حتما واسه همتون پر از خاطره است....اما من همچنان اندر خم مدرسه ام

شاید بعضیاتون میدونستین شايدم نميدونستين 

یعنی فعلا دبیرستانیم....

چند روز پیش یکی از معلما نیومده بود و بیکار بودیم....

من با ۲تا از دوستام اومدیم پایین....یهو دیدم یکیشون یه گلدون بزرگ و گرفته دستش و

داره میره بالا .... ما هم با تعجب والبته با خنده دنبالش رفتیم....

گلدون دزد نشده بودیم که شدیم دیگه...

بعد اومدیم پایین ...اون اقایی که تو مدرسمونه  و کارای بیرونیو انجام میده میشناستمون

بهش گفتیم گلدون دزدیدیم. اونم گفت میبینم اینجا یکی خالیه و خندید....

بعد که ناظممون اومد گفتم:میشه از اون گلدون کوچیکا یکی بدین ببریم کلاسمون

خوشگل شه و ما هم روحیه میخوایم آخه....

اونم گفت : آره ببرین بالا اشکال نداره .....

فرداش اومدیم مدرسه دیدیم گله زرد شده آخه کلاس گرم بود ....

این سوال واسم پیش اومد که یه روزه هم مگه گل زرد میشه؟؟؟؟؟

 

یه بار دیگه یه ماژیک دزدیدیم از اتاق مشاور رنگشم سبز بود....

فرداییش معلم فیزیکمون اومد و با اون ماژیکه شکل کشید و اتفاقا گفت

چه ماژیک خوشرنگیه و کلی ازش تعریف کرد....

سوال كه حل شد خواستيم شكلو پاك كنيم ديديم اي دادِ بيداد ....

ماژيكه الكليه و پاك نميشه ....

گفتيم اينا خيرشون به ما نميرسه كلا .... راضي نبودن ما استفاده كنيم ازش

اون روز تا ساعت آخر با الكل داشتيم اين ماژيكه رو پاك ميكرديم....

اينم آخر و عاقبت دزدي....

 

به طور تقريبي ميدونم اكثرتون دانشجويين يا بالاتر...خوش به حالم بخاطر دوستاي فرهيخته...

خوشحال ميشم اگه دوست داشته باشين خاطراتتونو بگين .....

جالبه ها .... كامنت هايي پر از خاطره....

هميشه شاد باشيد...(اينو گذاشتم كه شاد شين)

 

*بعضي اوقات كه دارم وبلاگا رو ميخونم و اون يكي خواهرزاده ي گرام شايدم گران!!!!

پيشم وايستاده‌ ، وقتي ميخندم بيچاره مثل علامت تعجب نگام ميكنه....

امروزم دوباره همونطوري بود ... خيلي حركتش جالبه ....من خودم خندم ميگيره

 

 

[ 90/12/04 ] [ 22:9 ] [ سوده ] [ ]
سلام بر خوانندگان بشولنده ی این وبلاگ...

یه روز با دوستم قرار داشتم بعد یهو یادم اومد که ده دقیقه بیشتر وقت ندارم و

هنوز اماده نشدم تازه پنج دقیقه هم باید پیاده برم...

کلی انرژی منفی دادم به خودم که نمیرسی و این حرفا...

یه دفعه به خودم گفتم :سوده تو میتونی باید برسی وگرنه خیلی زشت میشه و ....

همین حرف باعث شد که من یه دقیقه زودترم برسم حتی

منظورم از این چیزی که گفتم فقط این بود که انرژی مثبت کولاک میکنه ماشاا...

دیگه یقین پیدا کردم بهش. شمام تو کاراتون اینو بگین حتی کم اثر خودشو داره .شک نکنید

 

آقای علی عزیزی یه چیزی انداختن تو مخم که تا ننویسم از ذهنم نمیره بیرون...

اونم یه بازیه ... بازی ای که هر کی قوانین زندگی خودشو بنویسه....

منم چندتایی که یادم بیاد مینویسم ... واقعیه شک نکنید...

۱ـخواب خیلی خوبه ... من شدیدا بهش اعتقاد دارم ....مخصوصا وقتی که هوا سرده و

تو خونه گرمه یا وقتی که میخوام درس بخونم... اینقدر میچسبه که نگوووووو!!!!!

۲ـقبلا خیلی فیلم میدیدم اما الان اصلا حال و حوصله ی فیلم دیدن ندارم...

ولی موقع امتحانات همه ی فیلما رو دیدم حتی فیلم هایی که جریانشونو هم نمیدونستم...

کلا موقع امتحانا هرچیز بدی خوب میشه به جز درس...

۳ـ هرکی خربزه میخوره باید پای لرزشم بشینه و مرد باشه

۴ـ فوتبالم که فقط استقلال دیگه... کی جرات داره بگه یکی دیگه؟؟؟؟؟

۵ـ هر وقت بتونم برنامه ی مورد علاقم تو رادیو رو گوش میدم ....

۶ـ یه کتاب شعر بود وقتی بچه بودم داشتم که آخرش نوشته بود:

"دروغگو هرکس که باشه عاقبتش رسوا میشه" الان میفهمم دقیقا چی میگفت اون...

۷ـ خوندن کتابای سعدی و حافظ و... تودل شب ثوابش بیشتره!!!!!!

۸ـبعد از اینکه اتاقت کاملا بهم ریخته شد طوریکه نتونی پاتو بذاری توش

باید تمیزش کنی نه زودتر...!!!!!

۹ـ وقتی حرفی به نفعت نیست اون موقع دیگه نمیشنوی!!!!!!

۱۰ـتاریخای خاصو حتما باید یادت بمونه.... خیلی مهمه....

۱۱ـاگه میخوای تولد کسیو تبریک بگی باید دقیقا سر ساعت۱۲شب اینکارو بکنی

۱۲ـ هیچ وقت بدون اجازه دست تو یخچال مردم نکن حتی اگه درحال مرگ باشی....

۱۳ـ همیشه طبق عادت معهود همه چیو تکذیب کنین(این عادت خودمه یعنی تکیه کلاممه همین

تکذیب میکنم....)

۱۴ـدر هیچ شرایطی از نون خامه ای و بستنی نگذر ....

دیگه نمیدونم چی بگم؟؟؟؟؟؟

اگه شمام دوست دارین این بازی رو انجام بدین البته با اجازه ی علی اقا!!!!

ببخشید که دیر به دیر میام... شاید خیلیم سرم شلوغ نباشه ولی بعضی اوقات نمیدونم

که چی باید بگم اصلا...

عاشق بارونم الان دست گذاشتم رو نقطه ضعف نهال عزیز...

من که دعوتت کردم بیای خودت نمیای دیگه... من همچنان دعوت میکنم...

این طرفا برفش همش با بارونه هی آب میشه نمیشه آدم برفی درست کرد... 

اگه تونستین برنامه رادیویی که گفتمو گوش بدین پشیمون نمیشین....

رادیو جوان ...برنامه ی شباشب (تبلیغم شد دیگه!!!!)

چون رسانه ی ملیه اشکال نداره...

شاد باشید مثل همیشه....

[ 90/11/17 ] [ 0:25 ] [ سوده ] [ ]
سلام  خوانندگان بشولنده ی این وبلاگ....

خیلی وقت بود که نبودم... اما حالا اومدم.....

بعد از تموم شدن امتحانات چند روزی رفتم خونه ی آبجیم. ماجرایی داشتم من با این

خواهرزاده ی گران!!!!!

اولش که رفتم بهش یه شکلات دادم به جای تشکر میگه : دیگه نداری؟؟؟؟؟؟

چون اخلاقشو میدونستم یکی دیگه با خودم داشتم که بهش دادم ...

شکلاتو باز کرد و خورد و پوستشو آورد داد به من

بهش گفتم: واسه چی به من میدی پوستشو ؟؟؟؟ برو بنداز آشغالی

گفت: به من چه؟؟؟؟ خودت آوردی خودتم باید بندازی آشغالی!!!!!!!!

(بچه هم بچه های قدیم...)

 

یه شب دیگه واسشون مهمون اومده بود اونام یه دختر داشتن که همسن و سال ثنا بود

بهشون گفتیم برین تو اتاق نقاشی بکشین ما بهتون نمره بدیم....

بعد از دو ساعت من رفتم اتاقشون یکم باهاشون بازی کنم ...

بهشون گفتم نقاشی هاتونو بدین من ببینم بهتون نمره بدم...

میدونین اونا چی بهم گفتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهم گفتن : تو نقاشی بکش ما بهت نمره بدیم!!!!!!!

انگار نه انگار که ما واسه سرگرم کردن اونا گفتیم نقاشی بکشین حالا اونا میخواستن منو سرگرم کنن

 

یه بار دیگه من و ثنا داشتیم پازل درست می کردیم .هرکدوممون یکی داشتیم..

ثنا چهار پنج تا دونه پازلو چیده بود تازه میگفت : یک دو سه  شروع!!!!!!!!

تو رو خدا عدالتو دارین!!!!!!

جالب اینجاست که وقتی من زودتر تموم میکردم میگفت تو باید شش بار درست کنی!!!!!!!

 

داشتیم گل یا پوچ بازی میکردیم ... گل دست ثنا بود هر دو دستشو مشت کرده بود

من یکیو انتخاب کردم .... چون اون یکی درست بود

میگفت: خاله سوده اینو نگو اون یکیو بگو....

آخه اینجوری هم مگه میشه بازی؟؟؟؟؟؟؟؟

 

راستی اینجا برف اومد بلاخره اما چون با بارون بود همونجوری آب شد...

ما رفتیم برف بازی یه جای دیگه .... خیلی باحال بود....

داشتیم میومدیم تو ماشین من و آبجیم به ثنا گیر داده بودیم که امشب خونه ی ما بمون

مامان و بابات برن خونه....

کلی بهونه گرفت آخرشم گریه کرد که من تنهایی خونتون نمی مونم...

ما هم فهمیدیم که حساسه چند بار دیگه هم همین حرفا رو بهش زدیم

ولی در آستانه ی گریه میگفتیم شوخی کردیم و کلی می خندیدیم...

 

خلاصه این چند روز بهم خوش گذشت همی....

ـآبجیم بلاخره از دانشگاه اومد . دلم واسش خیلی تنگ شده بود .الآن خیلی خوشحالم.

قراره یه ماهی اینجا باشه....

ـایشاا... از این به بعد فعال تر میشم...

ـاز همه هم بخاطر نیومدن تو وبلاگشون و کامنت نذاشتن عذرخواهی میکنم...

امیدوارم بتونم جبران کنم...

ـاینجا یه بارون قشنگی اومد .از اون بارون تندای خوشگل و باحال ..

چند وقتی بود نیومده بود . دلم واسش تنگ شده بود...

شاد باشید و پرماجرا مثل من

 

 

 

[ 90/11/02 ] [ 23:19 ] [ سوده ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سکوت آب می تواند خشکی باشد و فریاد عطش،
سکوت گندم می تواند گرسنگی باشد و غریو پیروزمندانه ی قحطی،
هم چنان که سکوت آفتاب ، ظلمت است اما سکوت آدمی
فقط"جهان و خداست" غریو را فریاد کن...
فروش بک لینک طراحی سایت